وبگردي

  • تحلیل جامعه‌شناختی پدیده اس ام اس
  • به کار بردن واژه ختنه در مورد زنان یا خشونت معرفتی
  • نیچه در نقش یک مودم
  • يك تازه مسلمان : دین اسلام، کامل ترین و جامع ترین ادیان الهی است
  • حضرت ذوالقرنين يا كورش كبير
  • صداي امواج سد سيوند به ايتاليا هم رسيد
  • 5/11/2007 - بابا نان داد

    بابا آب داد

    آ غير آخر ا آخر  

    بي غير آخر ب آخر

     

    بابا نان داد

    صداي هجي نان از فرسنگها دور به گوش ميرسد ولي بوي نان هر گز به خانه ام نرسيد .

     

     

                                                                                               واژه كال

    Comments ( 0 ) :: Post A Comment! :: Permanent Link

    5/11/2007 - خود از تو بهتر ميدانستم

    خود از تو بهتر ميدانستم

    كه نميتوانم آشناي تو باشم . . .

    تو از من بهتر ميدانستي

    چرا نتوانستم آشناي تو باشم . . .

    زير باران شهوت

    سوگند خوردي كه پس از باران خواهي ماند و كمان رنگينك را آرش وار به دستم ميسپري تا از شرق به غرب پروازش دهم

    ولي خود ميدانستم

    چتر تنم را به گوشه ايي مينهي رنگين كمان را به گدايي بذل ميكني .

    مصيبت عجب است كه خود دانستم و خود دانستي

    اي صد عجب از اين همه فهم و شعورمان كه اشرف مخلوق را از دست خدايي ناديده به عاريت گرفتيم 

    پس كنون است كه دانسته ها را به دار ميكشم تا نفسش را به بند كشم و نعشش را بر خر حمالي بنهم تا همه آن فرو مايگان بپرسند كه چرا تو اين چنيني ؟

     

     

     

                                                                                  واژه كال

     

     

    Comments ( 0 ) :: Post A Comment! :: Permanent Link

    4/30/2007 - من با دل خود غریبه بودم من با تن خود آشنا نبود

    من با دل خود غریبه بودم من با تن خود آشنا نبودم

    نفسم فریاد سکوت دلم بود از ته باغ نیستی

    در آن لحظه که پیرمرد کور رهگذر کوچه خیال در پی چیدن کال میوه نهال باکره هوس بود  

    من فقط نیمه تاریک خورشید آنجا که دختر همسایه تکه نان خشک را با نیش دندان می بوسید سپری کردم

    من وصله ناجور به باغ شفق و هوسناک به دیدن دیر آمدگان

    من طاقت دیدن روسپیی بنام خورشید را نداشتم

    او که تنش قربانگاه همه احساسات تبلور یافته است

    من میپرسم

    نه آنگونه که همگان میپرسند

    من آنگونه میپرسم که قلندر از پنجره باز نشده فردا پرسید

    پس گوش بده

    این سوی دیوار کاه گلی تن من مردی ایستاده که سراسر خشت ترس است

    نگاهش تهی از بوسه و مشامش پر از عطر گندآلود لبی مردابی

    مغزش  آبستن مرگ

    و اوست که با دستان ابتذالش گونه های خورشید را متقاعد به همخوابگی میکند و تنش زیستگاه فریب

    با او از غروب بی همسر بگوید و ستارگان متعفن حرامزاده

    و حال این منم که بدنبال شعر هویت برای آن زنا زادگانم

    چرا که من مدت زمانیست که پدر آنها را روشن نیافته ام

    و در تاریکی بدنبال نیمه خوب خورشیدم تا با او به ابدیت بیاویزم و برقصانم چشمان هرزه ایی را

     

     

                                                                                         واژه كال

     

    Comments ( 0 ) :: Post A Comment! :: Permanent Link

    4/26/2007 - بر بام تاريخ تا ابديت نامت را مينگارم

    بر بام تاريخ تا ابديت نامت را مينگارم

    تا همگان بدانند تو از نسل آن سپيدار بلندي .

    مردمكان شهرت سر به ديوار كوبان نامت را زجه ميزنند

    با ديدن كتابهايت به ياد گذشته ايي ميافتم كه

     در كنار بابا آب داد

    آ غير آخر ا آخر  

    باغير آخر ب آخر

    فرياد

    خدايا خدايا تا انقلاب مهدي

    خميني و نگهدار

    از عمر من بكاه و

     به عمر او بيافزايت رعشه بر اندامها ميسپرد

    ولي هرگز ندانستي سبعيت آنچنان بر پيكرت تازيانه ميزند تا سميه ات خود را به شام غريباني سور دهد

    با هر صدايي سميه ات را لمس ميكنم كه هراسان ميشود و بيچراغ انتظار ديدنت را مي كشد و در شب جز سياه نميبيند و روشنايي را در بوي تن تو ميجويد نه در تولد خورشيد چرا كه خورشيد مرده است !

    هر چند زندان را ديدن خوش صورتان و خوش سيرتان باور نيست

    ولي

    مرغان لاشخور تيغ جلاد را بر گلويت به نظاره مينشينند تا سپيده هرگز به چشمت نتابد

    احمدم

    بدان كه روزي دوباره ما هم در بهار ، پرواز پرستوهاي مشكين فام را به نظاره خواهيم نشست

    آنروز كه ديگر براي شعر آزادي به دنبال قافيه نخواهيم گشت و

    خاك تربت شاعر آزادي او كه همنام و هم كيشت بود را به رسم تبرك سرمه چشم ميكنيم

    تا هرگز چشم بروي نامردان نگشاييم

    با عنصر خوبي تجسمي از تو ميتراشم و همه را پيشكش گيسوان سپيد مادرت ميكنم

    با نگاهم مهربانيهايت را خواهم ديد

    و سكوتت فريادي است بر بلنداي قله شهامت  . . .

     

     

                                                                          واژه كال

    Comments ( 0 ) :: Post A Comment! :: Permanent Link


    من كي ام ؟


    من کی ام ؟! چه تفاوت که احساس لطیف مادینگی کنم یا جور نرینگی را به دوش کشم

    نوشته ها


      This album is powered by BubbleShare - Add to my blog

      غفلت * هفت شهر عشق * منطقه آزاد *
      تالار گفتمان

      Login | Browse Blog Directory | Free Blog Hosting Blogger Team - Start Your Own Blog
      Web Hosting | 3GP | Pakistani Music | Mobile Videos | Alojamiento Web